چنانچه در حین ثبت سفارش با مشکلی مواجه شدید به راهنمای خرید مراجعه فرمایید
پیشنهاد میکنیم در صورت وجود هرگونه سوال یا ابهامی ابتدا بخش سوالات رایجسایت را مطالعه کنید واگر پاسخ خود را پیدا نکردید ،با شماره های بخش تماس با ما ارتباط برقرار کنید .
همچنین جهت ثبت تلفنی سفارش با مراجعه به بخش تماس با ما با ما تماس بگیرید.
کنسرت استاد شجریان و هابیل علی اف
این سی دی اجرای زنده استاد شجریان به همراه استاد هابیل علی اف ستاد کمانچه می باشد.
استاد هابیل علی اف :
اگر چه خاطره ذهنی ایرانیان از استاد هابیل علی اف به سالهای ابتدای دهه ۶۰ و آلبوم وی و رامیزقلی اف باز می گردد، اما حضور علی اف در سالهای ابتدایی دهه ۷۰ در تالار اندیشه و اجرای تاریخی اش با استاد شجریان و البته پیش از آن با تمبک همایون شجریان، آغازی شد بر حضور صحنه ای این استاد نام آور کمانچه. علی اف در کمانچه نوازی همانقدر شهرت و اعتبار دارد، که استاد علی اصغر بهاری، با این تفاوت که استاد بهاری بسیار دیر کشف و قدرتش شناخته شد و استاد علی اف در موقع مقرر و به جایش. هابیل علی اف سال ۱۹۲۷ در آذربایجان متولد شد و موسیقی را نزد استاد آقدامنسکی آموخت. او از سال ۱۹۵۲ در مدرسه آصف زینالی نزد دیگر استادان بزرگ آن زمان به آموزش موسیقی پرداخت. هابیل علی اف اجراهای فراوانی با خوانندگان بزرگی همچون سید شوشینسکی، خان شوشینسکی، زولنوآدی گوزه ل اف، مطلم مطلم اف، اسلام رضایف و عارف بابایف داشته و نیز در سال ۱۹۷۸ نشان درجه یک موسیقی در دوران اتحاد جماهیر شوروی را دریافت کرده است. بسیاری از کارشناسان موسیقی، او را یکی از بهترین نوازندگان کمانچه می دانند و سالهاست که هنرش درخور نگرش بزرگان موسیقی جهان و به ویژه مردم هنردوست آذربایجان و ایران است. هابیل علی اف در پاییز امسال در تهران به اجرای برنامه پرداخت و آنگونه که خود می گوید این اجرای پایانی او بود زیرا او برای همیشه با کمانچه بدرود گفته است. در گفت و گوی کوتاهی که با این نوازنده کمانچه داشتم، تلاش کردم گزیده ای از اندیشه های او را درباره موسیقی و هنر بدانم تا این دیدگاهها بتواند راهنمای هنرجویانی باشد که در آغاز این راه هستند. در پایان نیز از آقای وحید اسداللهی برای ترجمه این گفت وگو بسیار سپاسگزاریم.
* استاد از چه زمانی نوای خوش موسیقی را در درونتان حس کردید؟
- خیلی بچه بودم، خوب به یاد دارم وقتی کلاس اول بودم گریه می کردم و از مادرم می خواستم برایم ساز بخرد. او نیز برایم یک تار خرید، اما از آنجا که خیلی کوچک بودم، نمی توانستم تار را در بغل بگیرم. پس از آن مادرم برایم یک کمانچه خرید که من آن را روی میز می گذاشتم و می نواختم. در نخستین کنسرتهایم که در سنین ۷ و ۸ سالگی بود، قد من به اندازه ای کوتاه بود که پایم به زمین نمی رسید.
* مشوق شما در موسیقی چه کسانی بودند؟
- مادرم مرا به مدرسه موسیقی فرستاد. اما بیشتر علاقه و تلاش خودم و کمک خداوند بود.
* موسیقی چه نقشی در زندگی شما داشت؟
- موسیقی همانند هواست و همه به آن نیاز دارند و اگر به ما نرسد احساس خفگی می کنیم. برای یک هنرمند، صنعت موسیقی چیزی است که نباید در درون بماند، اگر ارائه نشود درون را زخمی می کند. من همیشه آنقدر تمرین می کردم و به اندازه ای ساز می زدم که گاهی همسرم سازم را از من می گرفت. حتی زمانی که غذا می خوردم منتظر بودم که غذا تمام شود تا من دوباره ساز بزنم. موسیقی در همه لحظات زندگی ام با من همراه بوده و هست به ویژه زمانی که غمگین هستم خیلی به من کمک می کند.
* پیوند بین موسیقی ایران و آذربایجان را چگونه می بینید؟
- موسیقی ایران و آذربایجان از نظر من با هم تفاوتی ندارند، هر دستگاهی که شما دارید ما هم داریم مانند، ماهور، شور، اصفهان، چهارگاه....
* فکر نمی کنید با حذف ربع پرده ها بین موسیقی ایران و آذربایجان فاصله ایجاد شده است؟
- در آن زمان ربع پرده ها را از آن جهت حذف کردند تا بتوانند موسیقی ایران و آذربایجان را از هم جدا کنند. این کار در واقع یک تهاجم فرهنگی بود. در دانشکده موسیقی این فواصل را دیگر به کار نمی گیرند. البته شاید بتوانند این پرده ها را از روی سازها بردارند اما از روی قلبها هرگز.
* آیا شما در کارهایتان از این نتها استفاده کرده اید؟
- بله، برای نمونه در اجرایی که با آقای شجریان داشتم اگر دقت کنید متوجه می شوید که من از تمام این فواصل استفاده کرده ام.
* آیا به غیر از شما موسیقیدانان دیگری نیز بوده اند که این فاصله ها را بکار بگیرند؟
- حاجی بیگف که یکی از آهنگسازان بزرگ شرق بود در اپرای لیلی و مجنون و همچنین اپرای کوراغلی که بر پایه مقامهای آذری بود، از این فواصل حتی در گروه کُر به زیبایی استفاده کرده است.
* در آذربایجان قطعات آهنگسازان غربی را با تار اجرا می کنند، توضیح دهید هدف از این کار چیست؟
- غربی ها می گویند که ما عقب افتاده ایم، ولی ما با این کار می خواهیم به آنها ثابت کنیم که می توانیم با آلات موسیقی مان قطعات آنها را اجرا کنیم، اگر آنها هم می توانند قطعات ما را اجرا کنند. موسیقی ما به اندازه ای جذاب است که ما توانستیم آنها را جذب کنیم. اما آنها نتوانستند این تاثیر را بر روی ما بگذارند. ما یک شاعری داریم به نام بختیار وهاب زاده او می گوید: موسیقی شرق بر روح انسان اثر می گذارد، اما موسیقی غرب بر روی پا!!
* دیدگاه شما درباره نت چیست؟
- زمانی که موسیقی را یاد نگرفته اید نت دوست شماست، اما پس از یادگیری نت دشمن شما می شود.
* چه تفاوتی بین اجراهایتان در کشورهای غربی و ایران وجود دارد؟
- در کشورهای غربی مقامها را به گونه ای اجرا می کنم که آنها بتوانند راحت تر ارتباط برقرار کنند. از تصنیفهای ریتمیک استفاده می کنم و همیشه دغدغه دارم طوری اجرا نکنم که آنها خسته شوند. اما در ایران با خیال آسوده ساز می زنم، آنقدر آرامش دارم که دوست دارم با صدای سازم به خواب بروم.
* آینده موسیقی آذربایجان را چگونه می بینید؟
- فکر نمی کنم پس از ما، مقامهای آذری به این شکل باقی بماند، زیرا دنیا براساس ریتم است. برای نمونه گردش سال یک ریتم است، در آینده این اتفاق خواهد افتاد که ما وزن زیاد مقامهای موسیقی مان را با ریتم های مختلف خُرد کنیم.
* استاد، هنرمند کیست؟
- یک هنرمند باید از آغاز تولد، هنر در وجودش باشد؛ در غیر این صورت اگر تمام مکتبهای موسیقی جهان را یاد بگیرد ولی آن جوهر اصلی در ذاتش نباشد نمی تواند موفق شود. یک هنرمند باید قلب خوبی داشته باشد، در زندگی همه چیز را به درستی ببیند تا بتواند حقیقت و راستی را در هنرش ارائه دهد.
* پرسش دیگری ندارم اما اگر شما سخنی برای علاقه مندان به هنرتان در ایران دارید بفرمایید.
- من ایران را خیلی دوست دارم تا اندازه ای که وقتی در باکو هستم همیشه دلم اینجاست. من ایران را میهن خودم می دانم. خیلی از کشورها از من برای اجرای برنامه دعوت کردند اما من نپذیرفتم و دوست داشتم در ایران برنامه داشته باشم.
من با کمانچه خداحافظی کرده بودم، اما این اجرا برای این بود که با ایران خداحافظی کنم. خیلی غمگین هستم احساس می کنم دیگر ایران را نمی بینم.
افسانه کمانچه
اشاره: بیشک نغمات موسیقی شرق در دنیای پرشتاب و فراموشکار معاصر راهی و دریچهای به درون از یاد رفته ماشینهای انساننما پیدا میکند و آدمهای قرن اتم را به نهاد و فطرت خود بازمیگرداند؛ تا شاید در هیاهوی کیبوردها و دکمهها سرشت پاک خود را بازیابند و روند سریع انحطاط را تا حدی متوقف کنند. از این نغمهها یکی موسیقی غنی آذربایجان است که در پیوندی ناگسستنی با موسیقی ایرانی همنشین شده و به ملاحتی مثالزدنی رسیده است. این دو لحن (لحن موسیقی آذری و موسیقی ایران) فرزند خلف سرحدات ایران قدیم بودهاند که بعدها به دلایل معلوم سیاسی از یکدیگر جدا شدهاند و هر یک راه خود را پیمودهاند.
این پیوند تا کنون به شیوههای مختلف ادامه داشته است. هیچگاه فراموش نمیکنیم شبهای طولانیای که در سینماهای آزادی و شهر قصه در سال 1371 به همت مرکز موسیقی حوزه هنری برای نخستین مرتبه گروههای عالی آذری و بهویژه هابیل علیاف که یک شب هم در تالار اندیشه با شجریان و پسرش اجرا داشتند. شامگاه 28 آذر ماه 84 با برگزاری کنسرت افسانه کمانچه (استاد هابیل علیاف) امتدادی دوباره یافت و سبب شد تا عدهای که هنوز نوای سحرآمیز دست و پنجه این جادوگر را زنده نشنیدهاند به آن جامة عمل بپوشانند.
این کنسرت همچون سایر کنسرتهای آذری یک مجری داشت که به زبان آذری هنرمندان را معرفی میکرد. نکته جالب توجه در ابتدای این برنامه برخاستن مردم به پای هابیل علیاف بود که نشان داد مردم ایران تا چه حد با موسیقی آذربایجان و اساتید حرفهای آن آشنا هستند و قدرشان را میدانند.
در اولین بخش این برنامه که به تکنوازی هابیل علیاف اختصاص داشت تسلط و چیرهدستی او همه را در هالهای از ابهام و لذت فرو برد. لذتی که درون خودش رنگی از اشک و دلتنگی دارد. آنچه توجه را به سمت خود جلب میکند شیوه نوازندگی استاد است که با تغییر موقعیت آرشه ـ از نزدیکی خرک به روی دسته ساز ـ نوایی پیر، ملایم و شیرین تولید میکند که بیشباهت به حنجره آدم نیست. شاید بتوان صدای ساز هابیل علیاف را به نوای ساز زندهیاد بهاری تشبیه کرد؛ که هر دو از یک جنس و از یک پختگی تجربی برخوردارند. البته هابیل علیاف، در مصاحبهای، خود نیز گفته بود که کمانچهنوازی را از طریق رادیوی ایران که هنرمندان و استادان کمانچه ایرانی به ویژه استاد اصغر بهاری اجرا میکردند در کشورش میشنیده و ساعتها لذت میبرده و تلمذ میکرده است.
همنواز افسانه کمانچه استاد هابیل علیاف، وحید اسداللهی، نوازنده چیرهدست نقاره، است که به عنوان یک ایرانی در این برنامه کولاک کرد.
شاید بپرسید این واژه از جنس این نوشته نیست. اما حقیقتاً وحید اسداللهی با اجرایی که داشت، همچون، کولاک آمد و همه را به هم ریخت و نشان داد که مرزهای جغرافیایی نمیتواند زبان موسیقی اقوام مختلف را از هم جدا کند.
بعد از تکنوازی هابیل علیاف نوبت به گروه سه نفره مهلت مسلماف، نوازنده تار، فخرالدین داداشاف، نوازنده کمانچه، و ضابط نبیزاده، خواننده، رسید.
از آنجایی که موسیقی و نوستالژی آدمیان ارتباطی پیوسته و عمیق دارند و این گروه آذربایجانی به این رابطه کاملاً آشنا بوده است، نخستین تصنیفی که اجرا شد «مرغ سحر» با یک شعر آذری بود. با این تفاوت که آغازین این تصنیف همان شعر زندهیاد ملکالشعرای بهار بود. در ادامه یک تصنیف در دستگاه ماهور؛ طبیعی است که آوازی در همان مایه خوانده شود و ضابط نبیزاده این کار را به شکلی دلنشین انجام داد. آذریها در شناخت سلیقه مخاطب و حال و هوای آنها دستی دارند و بلافاصله بعد از آن ساز و آواز دو تصنیف شاد و ریتمیک همه را به یک تعادل رساند تا بتوانند با اشتیاق ادامه برنامه را دنبال کنند.
همایون، شوشتری و اصفهان ـ که از مقامها و مایههای تأثیرگذار موسیقی مشترک ایرانی و آذری است ـ فصل مشترک نیکویی برای رسیدن به زبان همدلی موسیقایی است که با دقت از سوی نوازندگان و خوانندة خوشصدا اجرا شد تا مقدمهای شود برای اجرای تصنیف معروف «نازلی یاریم» که پیش از این با صدای پرطنین «عالم قاسماف» شنیده بودیم.
به محض اتمام تصنیف «نازلی یاریم» که از ریتم و فضایی لنگوار برخوردار بود، افسانه کمانچه بر صحنه حاضر شد و جمعیت یکباره از جای خود برخاستند تا بار دیگر نشان دهند که مردم ایران موسیقی را میشناسند و برای بزرگان آن احترام شایانی قائل هستند.
علیاف درآمد میکند؛ آرام، متین، شیرین و صد البته پیر، مرا میبرد، ما را میبرد، بهتر آن است بگویم با خود میکشد و به هر آن کجا که خودش میخواهد، میبردمان. سهگاه آذربایجانی (ریتم سهگاهی) غربتی دارد همسان دلتنگیهای بنیبشر که ناگزیر از تقدیر است و تنسپاری. نوبت به نمایش علاقه علیاف به موسیقی ایرانی رسید. از برت دامنکشان/ رفتم ای نامهربان/ از من آزردهدل/ کی دگر بینی نشان / رفتم که رفتم. اجرای این تصنیف ماندگار، بار دیگر نشان از ارادت بیحد هابیل علیاف به موسیقی ایرانی و کسانی چون تجویدی است. پایان این تصنیف، فصل خداحافظی غریب افسانه کمانچه است: «من از نواختن کمانچه استعفا دادهام، برای نواختن کمانچه به ایران نیامدم. برای دیدن شما و به خواست خدا آمدهام. آمدم خداحافظی کنم» و شاید «رفتم که رفتم» خداحافظی علیاف به زبان موسیقی بود. در ادامه برنامه اجرای تصانیف معروف و مورد علاقه مردم آنها را به اوج لذت رساند. بخش پایانی این کنسرت تقدیر و تجلیل از هشتاد سال کمانچهنوازی علیاف بود که رشید وطندوست، ودود مؤذن، مسعود فیوضات و وحید اسداللهی به عنوان نمایندگان موسیقی آذری در ایران این مهم را به فرجام رساندند.
تلخ میشوم. در نهایت شادی مردم و آن صحنههای خوشایند. دلم میگیرد که روزی دیگر هابیل علیاف از ایران میرود و خدا میداند که دوباره بازمیگردد یا نه؟
بد نیست برای آشنایی بیشتر با این هنرمندان بخشی از زندگینامة آنها بیاید:
هابیل علیاف/ نوازنده کمانچه 1927 آقداش
استاد هابیل علیاف بیتردید عنوان سلطان بیبدیل کمانچه را دارد. او نوازنده افسانهای است که گویا تکرار نمیشود. هفت سالگی تحت تأثیر مادر هنردوستش و استاد بزرگ موسیقی احمد آقدامنسکی استعداد بزرگ خود را نشان داد.
اولین اجرای هنری او به سال 1938 بود که سخت مورد توجه استادان واقع شد. از سال 1952 در مدرسه موسیقی آصف زینالی در کنار استادان نامداری چون استاد قربان پیریماف نوازنده بزرگ تار و استادخان شوشینیسکی خواننده شهیر آذربایجان به آموزش کمانچه پرداخت. از سال 1953 به فیلارمونیای دولتی آذربایجان دعوت شد. سپس با خوانندگان بزرگی چون سید شوشینیسکی، خان شوشینیسکی، زولفو آدی گوزهلاف، مطلم مطلماف، یعقوب ممداف، اسلام رضایف، عارف بابایف به اجرای موسیقی و اعتلای آن پرداخت. اولین اجرای رسمی هابیل به سال 1961 در تلویزیون آذربایجان بود که او را شهره آفاق نمود و مردم موسیقیشناس آذربایجان نابغه خود را به موسیقی شرق و جهان معرفی کردند. به سال 1978 نشان درجه یک موسیقی، در دوران اتحاد جماهیر شوروی، به ایشان تقدیم شد و عنوان بزرگ (آرتیست خلق) را دریافت نمود. بیش از نیم قرن است که کمانچه هابیل در سراسر جهان مردمان هنردوست را مجذوب و شیفته خود کرده است.
آیا شما نیز دوست دارید که تابلویی زیبا از استاد شجریان را گوشه ی طاقچه داشته باشید؟